فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
205
چهارده رساله ( فارسى )
ثمنا و شوق مرد را بعلم راه ندهند تا آنگه كه اخلاق و عادات ظاهر و باطن او بر يك صفت بينند به عدالت و استقامت بشرايط استعداد و استحقاق چه با نااهل ضنّت كردن شرط محكم « 1 » است بدين سبب گفت كه سوگند بديشان دادم و ايشان را ايمن كردم تا نزديك من آمدند يعنى چون بر سيرت و سريرت من واقف شدند مرا بعلم خواندن راه دادند تا بعضى از مقصود خويش ازيشان حاصل كنم پس بدانك محصّل و طالب علم را شرايط است چنانك در مبدء رسالت بدان اشارت مىكند يعنى مريد بايد كه نيك فهم و راست تصور و حافظ و صبور و محبّ بود در طلب و ظاهر و باطن متساوى و راست و اهل راستى بود و لجوج و سركش و عنيد و منكر نبود و مايل هواى طبع خود نبود بل قاهر نفس باشد و قامع هواى خويش و بطبع سريع القبول و سريع الانقياد . و بطىء القبول و بطىء الانقياد نبود و بكياست حذق و ذكاء خود معجب و مغرور نبود و يقين بداند كه استاد او بقوّت حكمت و ذكاء فطنت بر باطن و هيأت نفس او اطلاع دارد به قدر قوّت و مكنت خويش چنانك او از آن اسرار بىخبر باشد و حكيم از آن با خبر باشد و بر آن سراير نفسانى او واقف باشد و بايد كه اخلاق خود با شريعت آراسته دارد و فحش و دروغ نگويد و در قبول اداى كلام استاد خويش به شك نبود و بيقين داند كه اينهمه اسباب موانع بود از حصول علم خاصه علوم حقايق و اگر بخلاف آنچه در دل دارد بياران و استادان نمايد آن معنى سبب خلاف نفوس گردد و از فوايد ممنوع و محروم ماند و اگر بدين صفات حميده و سيرت مرضيّه موصوف تواند گردانيد خود را زود باشد كه حكيمى شود بعد ما كه لئيمى بود بر طريق زور و بهتان و هذيان و افسوس اما چون بطريق افسوس رود اگر بر استاد او مثلا پوشيده ماند بر استاد ( ازل ) خافى نماند حاصل آن افسوس داشتن با ذات او گردد بطبع و نفس او بدان هيأت منفعل شود بتقدير غيرت ايزدى و خواجه اشارت بدين ابواب مىكند آنجا كه ميگويد چون احوال ازيشان پرسيدم گفتند ما نيز بدين بلا مبتلا بوديم جهد كرديم اول تدبير اخلاق و عبادات و نظافت ظاهر و باطن بدين شرايط كه گفته آمد نيك بكوشيديم و بطلب تحصيل علم رفتيم و آنچه كمال ما در آن بود به قدر استعداد حاصل كرديم و كلّى اقبال
--> ( 1 ) لا تعطوا الحكمة به غير أهلها فتظلموها و لا تمنعوها عن اهلها فتظلموهم ( امير المؤمنين )